مدعا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدعا. [ م ُدْ دَ ] (ع ص، اِ) هرآنچه ادعا کرده می شود و طلب کرده می شود. (ناظم الاطباء). دعوی کرده شده . (فرهنگ فارسی معین ). موضوع ادعا. موضوع دعوی . رجوع به مُدَّعی ̍ شود. ◄ مراد.آرزو. خواهش . مقصود. اراده . درخواست . غرض . (ناظم الاطباء). رجوع به مُدَّعی ̍ شود : هرگونه مطلب ومدعائی که داشته به اجابت مقرون گشت . (عالم آرا، از فرهنگ فارسی معین ). ◄ فرمان و نیت . (ناظم الاطباء). ◄ موضوع . (فرهنگ فارسی معین ). - پرمدعا ؛ طماع . (ناظم الاطباء). - ◄ پرحرف . یاوه گو. (ناظم الاطباء). - مدعا به ؛ خواسته . (لغات فرهنگستان ). که مورد دعوی قرار گرفته است . - مدعا علیه ؛ ادعاکرده شده بر او و گناهکار. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
ادعا، توقع، خواسته، مدعیگری آرزو، درخواست، میل
واژگان فارسی سره واژهدان
داویده