مدروس گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدروس گشتن . [ م َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) فرسوده و کهنه شدن . متروک و بی رونق شدن . ◄ مطموس و محو و ناپدید شدن . از بین رفتن : چه وقایع و حوادث به مرور شهور ایام و امتداد دهور و اعوام آن را مدروس و مطموس می گرداند. (رشیدی ). کسانی که شهرها و دیه ها و بناها و کاریزها ساختند... بگذاشتند و برفتند وآن چیزها مدروس گشت . (تاریخ بیهقی ص ٣٤٠). به گذشته شدن وی توان گفت که سواری و چوگان و طاب طاب و دیگر آداب این کار مدروس گشت . (تاریخ بیهقی ص ٤٨٤). متنبی در مدح وی بر چه جمله سخن گفته است که تا در جهان سخن تازی است آن مدروس نگردد. (تاریخ بیهقی ص ٣٩١). همه رسم اوایل گشت مدروس چو پیدا شد رسومش در اواخر. معزی . اقوال پسندیده مدروس گشته وحق منهزم . (کلیله و دمنه ). می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد و افعال ستوده و اقوال پسندیده مدروس گشته . (کلیله و دمنه ). ◄ دیوانه شدن .(فرهنگ فارسی معین )