مخفوض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخفوض . [ م َ ](ع ص ) تواضع و فروتنی کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فروتن و متواضع. (ناظم الاطباء). ◄ پشت شکسته . ویران و خراب گشته : سد سیلاب حوادث در این بلیه منبثق و یکسان با خاک، و بناء عزت منقوض و لواء مجدت مخفوض، اشک دیده ٔ انام مسفوح ... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٤٤). ◄ خوش و آسوده : عیش مخفوض و خافض ؛ زندگی خوش و خرم . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به خافض شود. ◄ (اصطلاح نحوی ) حرفی که دارای خفض باشد. (ناظم الاطباء). مجرور. رجوع به خفض شود.