واژه جو

مختار حق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مختار حق . [ م ُ رِ ح َق ق ] (اِخ ) کنایه از حضرت رسالت صلوات اﷲ علیه و آله است . (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : هم پدری ها نمود در حق مختار حق کرده ٔ مختار بین در حق فرزند عم . خاقانی .

معنی مختار حق | واژه جو