واژه جو

محکوک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- سوده، ساییده، خراشیده، خاریده.<BR>۲- نگینی که روی آن کنده باشند.<br>

معنی محکوک | واژه جو