محک زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محک زدن . [ م ِ ح َک ک زَ دَ ] (مص مرکب ) آزمودن و امتحان کردن . (از یادداشت مرحوم دهخدا) : همت من عیار ناکس و کس دید چون بر محک معنی زد. خاقانی .
مترادف و متضاد واژهدان
آزمودن، در بوته آزمایش قرار دادن عیارسنجی کردن