محشور/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(مَ) [ ع. ] (اِمف.) برانگیخته شده، گردهم جمع شده.<br>مترادفها و واژههای مرتبطجلیس، قرین، مانوس، مصاحب، معاشر، مقترن، مقرب، ندیم، همنشینواژه قبلی: محشرواژه بعدی: محشور بودن