محسوس/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(مَ) [ ع. ] (اِمف.) حس شده، دریافت شده.<br>مترادفها و واژههای مرتبطآشکار، ظاهر، عیان، مرئی، مشهود، ملموس، نمایان، هویداحسشده، احساسشده، ادراکشده ≠ نامحسوسواژه قبلی: محسورواژه بعدی: محسوسات