واژه جو

محرض

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- آن که از عشق و اندوه گداخته باشد. ۲- مرد بر جای مانده که نتواند برخیزد. ۳- برانگیخته شده، ورغلانیده. ج. محرضین.

(مُ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) تحریک کننده، ورغلاننده، مشوق. ج. محرضین.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی محرض | واژه جو