واژه جو

محتشم کاشانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۷۰ - قطعه

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

وقت آن شد که به شمشیر زبان جدل آغازم و کارت سازم نقد عزت که نه شایسته توست از تو بستانم و کارت سازم هر لباسی که بدوزم از هجو زیب قد چو منارت سازم واندرین شهر به صد رسوائی بر خر هجو سوارت سازم

معنی محتشم کاشانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۷۰ - قطعه | واژه جو