واژه جو

محتشم کاشانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۴۱ - وله ایضا

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ابوالفتح بیک آن گرامی جوان که رخت بقا سوی عقبی کشید غریو از جهان خاست کان شاخ گل به آن تازگی پا ز دنیا کشید چو تاریخ او خواستم عقل گفت ابوالفتح بیک از جهان پا کشید

معنی محتشم کاشانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۴۱ - وله ایضا | واژه جو