واژه جو

محتشم کاشانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۱۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شاعر خیره در اقلیم سخن می‌باشد جان ستاننده ز اعدانه به تلخی به خموشی گر بنابر غرضی گرچه نگوید هجوت مدحت آن نوع بگوید که تو خود را بکشی

معنی محتشم کاشانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۱۵ | واژه جو