محتشم کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست بر آسمان ز لب غیبافرین برخاست به بزم شعله ناز بتان جلوه فروش فرو نشست چو آن سرو نازنین برخاست فکار گشت ز بس آفرین لب گردون به قصد جلوه چو آن جلوهآفرین برخاست کرشمه سلسله جنبان قید دلها گشت ز باد جلوه چو آن جعد عنبرین برخاست بلا به زود لب انبساط خندان شد اگرچه دیر ز ابروی ناز چین برخاست به آرمیدگیش گرچه شد عزیمت رقص ز جا نخاسته آرام از زمین برخاست چو داد جلوه آشوب خیز داد و نشست فغان ز محتشم واله حزین برخاست