محتشم کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۸۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز اشک سرخ برای نزول جانانی شدست خانه چشمم نقش ایوانی مباش این همهای گنج حسن در دل غیر بیا که هست مرا نیز کنج ویرانی به لاله زار دل داغدار من بگذر که دهر یاد ندارد چنین گلستانی چه شد که گر از بیتکلفی یک بار شود مقام گدا تکیهگاه سلطانی به نیم جان که دلم راست شاه من چه عجب گر انفعال کشد پیش چون تو مهمانی به دود مجمره حاجت ندارد آن محفل که سازیش تو معطر به گرد دامانی درآ ز درای جان که محتشم بیتوست مثال صورت دیوار و جسم بیجانی