محتشم کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۰۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز دیده در دلمای سرو دل ربا بنشین نشیمنی است ز مردم تهی بیا بنشین تو شاه حسنی و خلوت سرای توست دلم هزار سال به دولت درین سرا بنشین دو منزلند دل و دیده هر دو خانه تو چه حاجتست که من گویمت کجا بنشین تو ماه مجلس ما شو به صد طرب گو شمع به گوشهای رو و زاری کنان ز ما بنشین خوشست صحبت شاه و گدا به خلوت انس تو شاه محترمی با من گدا بنشین