محتشم کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۰۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین انتخاب نسخه صنع خدای خویش بین در خرامش بر قفا چشم افکنای زنجیر مو یک جهان مجنون کشان اندر قفای خویش بین ای که برافتادگان چون باد میرانی سمند یک ره آخر زیر پای باد پای خویش بین ای که در مهد همایون میروی سلطان صفت از زکوه سلطنت سوی گدای خویش بین ای جمالت شمع صد پروانه سر برکن ز بام مرغ جان را پرزنان گرد سرای خویش بین از قبای تنگ بیرونآ و جیب یوسفان تا به دامن چاک از رشگ قبای خویش بین بینوا در دهر بسیار است اما محتشم بینوای توست سوی بینوای خویش بین