واژه جو

مجازات بدنی

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

شکنجه، عذاب، زجر، تنبیه بدنی، کتک، سیلی، پس‌گردنی، فلکه، توسری، ضربه، شلاق، تازیانه تعزیر، حد، ضرب‌وشتم، سیاست، تأدیب، تعذیب اعمال شاقه، مشت‌کاری، مشت‌مال وسیله تنبیه، وسیله شکنجه اذیت

معنی مجازات بدنی | واژه جو