واژه جو

متقبل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متقبل . [ م ُ ت َ ق َب ْ ب ِ ] (ع ص ) پذیرنده . برگردن گرفته . پذیرفتار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قبول کننده . آن که کاری را قبول کند : فتوت ایشان بجبر کسیر و فک هر اسیر متقبل و متکفل گشته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و رجوع به تقبل شود. - متقبل شدن ؛ پذیرفتن . بپذیرفتن . متعهد شدن . برعهده گرفتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی متقبل | واژه جو