واژه جو

متقارن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متقارن . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) پیوسته شده و متحد گشته به یکدیگر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قرین شونده با هم . یار و یاور. ج، متقارنین . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به تقارن شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی متقارن | واژه جو