واژه جو

متضرب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متضرب . [ م ُ ت َ ض َرْ رِ ] (ع ص ) جنبش نماینده و حرکت کننده . (آنندراج ). جنبیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ زده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ مضطرب و پریشان و بی آرام و متحرک . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تضرب شود.

معنی متضرب | واژه جو