واژه جو

متضبب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متضبب . [ م ُ ت َ ض َب ْ ب ِ ] (ع ص ) کودک نیک فربه . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کودک نیک فربه و کوتاه گردن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تضبب شود.

معنی متضبب | واژه جو