واژه جو

متصلق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متصلق . [ م ُ ت َ ص َل ْ ل ِ ] (ع ص ) زن که فریاد کند از درد زه . (آنندراج ). زن بانگ کننده ٔ از درد زه . ◄ آمد و شد کننده ٔ در آب . ◄ غلطنده ٔ در خاک از مشقت و زحمت . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تصلق شود.

معنی متصلق | واژه جو