واژه جو

متداخله

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متداخله . [ م ُ ت َ خ ِ ل َ/ ل ِ ] (ع ص ) مؤنث متداخل و رجوع به متداخل شود. - حمای متداخله ؛ آن است که تب اول، آخر نشده باشد که دیگری پیدا شود. (بحرالجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی متداخله | واژه جو