متأخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ ءَ خِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- درنگ کننده.<BR>۲- معاصر، کسی که در زمان نزدیک به زمان حال میزیسته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ ءَ خِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- درنگ کننده. ۲- معاصر، کسی که در زمان نزدیک به زمان حال میزیسته.
مترادف و متضاد واژهدان
اخیر، تازه، جدید پسمانده، عقبافتاده واعقبافتاده، واپسمانده درنگکننده، تاخیرکننده (متضاد: متقدم)
فرهنگ طیفی واژهدان
مسبوق، متعاقب، آینده، آتی جانشین پسین، بعدی، بازپسین، مابعد، عقبی، پشتی، خلفی، مؤخر، آخر، آخری، آخرین، اخیر
واژگان فارسی سره واژهدان
سپسین
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی