مت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مت . [ م َ ] (اِ) دوشاب و شیره ٔ انگور و یا خرما. (ناظم الاطباء) (از اشتنگاس ).
مت . [ م ُ ] (ضمیر) به لهجه ٔ شیرازی من ترا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : که همچون مت ببوتن دل و ای ره غریق العشق فی بحرالوداد. حافظ (یادداشت ایضاً).
مت . [ م َت ت ] (ع مص ) دراز کشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کشیدن چیزی را. (از اقرب الموارد). ◄ کشیدن آب بی چرخ چاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نزدیکی جستن با کسی برای سببی . (زوزنی ). نزدیکی جستن . (دهار). پیوند خویشی جستن . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).