مبیناد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبیناد. [ م َ ] (فعل دعایی و نفرینی ) کلمه ای است بمحل نفرین مستعمل است همچون : روی نیکی مبیناد؛یعنی خدا روا ندارد. (از ناظم الاطباء) : چو ماهوی باد آنکه بر جان شاه نبخشید هرگز مبیناد گاه . فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبیناد. [ م َ ] (فعل دعایی و نفرینی ) کلمه ای است بمحل نفرین مستعمل است همچون : روی نیکی مبیناد؛یعنی خدا روا ندارد. (از ناظم الاطباء) : چو ماهوی باد آنکه بر جان شاه نبخشید هرگز مبیناد گاه . فردوسی .