مبیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- فروخته شده.<BR>۲- خریده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- فروخته شده. ۲- خریده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبیع. [ م َ ] (ع مص ) فروختن و خریدن . از اضداد است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر بیهقی ).
مبیع. [ م َ ] (ع ص، اِ) خریده شده و فروخته شده . (غیاث ) (آنندراج ). فروخته و خریده . (ناظم الاطباء) (یادداشت دهخدا). ◄ دراصطلاح فقهی یعنی مورد بیع و آن چه بیع بر آن واقع میشود در مقابل ثمن که قیمت و بها و ارزش مبیع است .
مبیع. [ م ُ ] (ع ص ) عرضه کننده برای بیع. (از منتهی الارب ). فروشنده و خرنده . (آنندراج ). فروشنده . (ناظم الاطباء).