واژه جو

مبطنات

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مبطنات . [ م ُ ب َطْطَ ] (ع ص، اِ) ج ِ مبطنة. (ناظم الاطباء): و مبطنات دقاق را بر مرهفات عتاق برگزید. (جهانگشای جوینی ).

معنی مبطنات | واژه جو