واژه جو

ماسیدن

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

بستن، منجمدشدن خشک شدن لخته شدن نفع‌داشتن، بهره بردن، عاید شدن مثمر واقع‌شدن، نتیجه دادن، به ثمر رسیدن، تحقق یافتن قد دادن، رسیدن ناگفته ماندن، ادا نشدن انجام نشدن، ناتمام ماندن بی‌حرکت‌ماندن رس

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی ماسیدن | واژه جو