مات شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مات شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) حیران و سرگردان شدن . مشوش و مضطرب شدن . (از ناظم الاطباء). سخت متحیر شدن . مبهوت شدن . سخت حیرت زده گشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ مغلوب شدن شاه شطرنج . باختن در شطرنج .از هر نوع حرکت بازماندن در شطرنج (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ توسعاً مردن : شد از رنج و از تشنگی شاه، مات چنین یافت از چرخ گردان برات . فردوسی . رجوع به مات شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مبهوتشدن، بهتزده شدن، متحیر شدن شهماتشدن، باختن (در بازی شطرنج) (متضاد: بردن) تیرهشدن، تار شدن (متضاد: روشن شدن) کدر شدن، ناشفاف شدن (متضاد: شفاف شدن)