ما حصل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ صَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- فراهم شده، به دست آمده.<BR>۲- خلاصه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ صَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- فراهم شده، به دست آمده. ۲- خلاصه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماحصل . [ ح َ ص َ ] (ع اِ مرکب ) هرچیز فراهم آمده و حاصل و محصول و حاصل درخت میوه و مانند آن . (ناظم الاطباء). حاصل . محصول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ دخل . سود. فایده . (ناظم الاطباء) : بغیر آنکه پریشانیم بطول کشید شکایت از سر زلفت چه ماحصل دارد. میرزا باقربیک (از آنندراج ). ◄ نتیجه ٔ گفتگو و جز آن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
حاصل، نتیجه، محصول، دستاورد خلاصه، چکیده
واژگان فارسی سره واژهدان
فرجام، سرانجام، چکیده، پایانه، بازده
دستاورد