مؤدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ءَ د دا) [ ع. ] (اِمف.) تأدیه شده، پرداخت شده.<br>
(دّ) [ ع. ] (ص نسب.)<BR>۱- کسی که منشأ خلقت را ماده و تحولات طبیعی مربوط به آن میداند و قائل به خداوند نیست.<BR>۲- (عا.) مال دوست، پول پرست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ءَ د دا) [ ع. ] (اِمف.) تأدیه شده، پرداخت شده.
(مُ ءَ دّ) [ ع. ] (ص.) ادا کننده، گزارنده.
(دّ) [ ع. ] (ص نسب.) ۱- کسی که منشأ خلقت را ماده و تحولات طبیعی مربوط به آن میداند و قائل به خداوند نیست. ۲- (عا.) مال دوست، پول پرست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مادی . (ص نسبی ) منسوب به ماد. مربوط به قوم ماد: هنرهای مادی . ◄ از اهل ماد. از مردم ماد. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماد (اِخ ) شود.
مادی .[ مادْ دی ] (ع ص نسبی ) منسوب به ماده . چیزی که مربوط به ماده است . امور مادی : نفس ... گوهری است چون گوهر مادی که او را صورتی نباشد... (مصنفات بابا افضل، از فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اصطلاح فلسفی ) کسی که ماده را اصل و اساس جهان آفرینش داند. ج، مادیون و مادیین . و رجوع به ماده و مادیون و مادیین شود. ◄ آنچه که مربوط به پول و اقتصاد است . ◄ پول پرست . مقتصد. (فرهنگ فارسی معین ).
مادی . (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی است که در بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور، و ١٢ هزارگزی جنوب خاوری نیشابور واقع است و ٢٦٢ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مترادف و متضاد واژهدان
پولپرست، پولدوست، پولکی، مالپرست، مالدوست خسیس، مقتصد، ممسک مادهگرا، ماتریالیست، مادیگرا مادنژاد عنصری جرمانی، جرمدار، جسمی، جسمانی، هیولانی (متضاد: معنوی) منسوب به ماده
فرهنگ طیفی واژهدان
واقعی، طبیعی، مجسم، عینی، ابژکتیو، فیزیکی، ملموس، لمسشدنی، محسوس، متشکل، تناور، دارای پیکر، دارای جوهر، اصلی جنسی اتمی ازته
واژگان فارسی سره واژهدان
گیتایی، گیتایی، اینجهانی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی