مؤدب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ءَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) تربیت شده، ادب آموخته، باادب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ءَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) ادب آموزنده، ادب آموز، تربیت کننده، مربی. ج. مؤدبین.
(مُ ءَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) تربیت شده، ادب آموخته، باادب.
فرهنگ طیفی واژهدان
بانزاکت، باادب، خوش برخورد، آراسته، آدابدان، مبادی آداب، باب، آقا، مقید، باتربیت
واژگان فارسی سره واژهدان
بافرهنگ، باادب
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی