مؤخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ءَ خَُ) [ ع. ] (ص.) قسمت عقب چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ءَ خَُ) [ ع. ] (ص.) قسمت عقب چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماخر. [ خ ِ ] (ع ص ) کشتی که در رفتن بانگ کند یا کشتی که بشکند آب را بسینه ٔ خود یا کشتی که در یک باد پیش آید و پس رود. ج، مواخر؛ منه قوله تعالی «مَواخر فیه » ؛ ای جواری فیه . (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
سپسین، وامانده، واپسین، واپس، فرجامی، سپسین، پشت، پسین، پس افتاده