مأکول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) خورده شده.<BR>۲- (ص.) قابل خوردن.<BR>۳- خوشمزه، لذیذ.<br>
(ص.) شکمخواره، پرخور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) خورده شده. ۲- (ص.) قابل خوردن. ۳- خوشمزه، لذیذ.
(ص.) شکمخواره، پرخور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماکول . (ص ) گلوبنده و مردی قوی اندام و کارکن باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٣١٦). به معنی شکم خواره و پرخور هم آمده است . (برهان ) (از ناظم الاطباء) : قلیه کردم زود و آوردمش پیش تا بخوردند آن دو ماکول نهنگ . علی قرط (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٣١٦). ◄ هرچیز که بر گلو بندند همچون رسن و طناب . (برهان ). هرچیز که بر گلو بندند مانند ریسمان و طناب و جز آن . (ناظم الاطباء). اینکه در برهان می نویسد: «هرچیز که بر گلو بندند...» غلط است . گلوبنده را که به معنی شکم پرست است به معنی بسته ٔ به گلو تصور کرده است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). معنی «گلوبنده » را به «گلوبند» تحریف کرده به معنی رسن و طناب گرفته اند و بعضی خود کلمه را به صورت «مالول » آورده اند. (فرهنگ فارسی معین ). در نسخه ٔ لغت فرس متعلق به آقای نخجوانی آمده : «ماکول گلوبنده و بسیارخوار بود». درنسخه ٔ لغت فرس چ هرن آمده : «ماکول گلوبنده باشد یعنی بسیارخوار» و ظاهراً همین معنی صحیح است، چه شاهد مذکور از علی قرط آن را تأیید می کند. و بعدها «گلوبنده » را به «گلوبند» تصحیف کرده اند... مؤلف برهان هر دو معنی را آورده است . جهانگیری و رشیدی «مالول » به این معنی (و معنی غلامی که مرتبه ٔ بزرگ یافته باشد و رئیس غلامان بود) آورده اند و رشیدی پس از نقل اقوال مختلف گوید: «حاصل آنکه در این لغت اضطراب بسیار و اختلاف بیشمار کرده اند، واﷲ اعلم ». (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). و رجوع به مالول شود. ◄ غلامی را نیز گویند که به مرتبه ٔ بزرگی رسیده باشد و به این معنی به جای کاف لام هم هست . (برهان ). غلامی را گویند که به مرتبه ٔ بزرگ رسیده باشد و در فرهنگ جهانگیری آمده که صاحبان فرهنگ تفصیل آن را کلوبنده نوشته اند به کاف عربی چه کلو به معنی بزرگ است و هندوشاه و حافظ اوبهی گلوبند را به کاف فارسی دانسته و به رسن تفسیر کرده اند و حال آنکه ایشان را غلط عظیم افتاده . اما شمس فخری ماکول به معنی رسن آورده ... و در نسخه ٔ وفائی به معنی پرخوار و اکول گفته است و در نسخه ٔمیرزا «مالول » شکم بنده و بنده ٔ بلند مرتبه معنی کرده حاصل آنکه در این لغت اختلاف بیشمار کرده اند واﷲ اعلم بالصواب . (انجمن آرا) (آنندراج ). «گلوبنده » را درمعنی اول لغت «کلوبنده » یعنی بزرگ بنده و بنده ٔ بلند مرتبه خوانده و چنین معنی کرده اند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). و رجوع به معنی اول و کلو شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خوراکی خوردنی، قابل خوردن (متضاد: مشروب، اشربه، نوشیدنی، آشامیدنی، قابل نوشیدن)
واژگان فارسی سره واژهدان
خوردنی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی