مأمون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) در امان، زنهار داده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) در امان، زنهار داده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مامون . (اِ) نوعی از پودنه ٔ کوهی باشد و آن را به عربی صعترالحمام خوانند، و صعتراگرچه با سین بی نقطه است لیکن در کتب طبی به صاد نوشته اند تا به شعیر مشتبه نشود. خوردن آن در طعام ضعف چشم را نافع باشد و قوت باصره را نگاه دارد. (برهان ). نوعی از پودنه ٔ کوهی که به تازی صعترالحمام گویند. (ناظم الاطباء). مرزنگوش وحشی را گویند که به نام فودنج جبلی و پودنه ٔ کوهی و صعترالحمام نیز موسوم است . (فرهنگ فارسی معین ). حاشا است . (فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به حاشا شود.
مامون . (اِخ ) دهی از دهستان جاپلق است که در بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع است و ٨٦٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
مترادف و متضاد واژهدان
ایمن، درامان امانتدار، امین مورداعتماد، معتمد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه