مأمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) جای امن و پناهگاه.<br>
(مُ مِ) [ ع. ] (ص.) دیندار، متدین. ج. مؤمنان، مؤمنون.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) جای امن و پناهگاه.
(مُ مِ) [ ع. ] (ص.) دیندار، متدین. ج. مؤمنان، مؤمنون.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مامن . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیلوار است که در بخش کامیاران شهرستان سنندج واقع است و ٢٥٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
فرهنگ طیفی واژهدان
بست، پناهگاه، خلوتگاه، کنج عزلت، گوشه خلوت، گوشه انزوا، گوشه دنج جای تحصن، ملجأ، مأوا، حرم، حریم مقدس، محراب منطقه حفاظتشده، محدوده ممنوعه حرز
شخص معتقد، آدم نمازخوان، شرکتکننده درنماز جمعه، جماعت نمازگزار، نخبگان، شخص پرستشکننده افراد مکتبی، مؤمنین، مؤمن واقعی، ارتدکس، قدیس، مأموم، پیروان، دنبالهرو پیرو فرقههای مذهبی مختلف، آدم دیندار پاکدامن، پرهیزگار
واژگان فارسی سره واژهدان
پناهگاه، پناه گاه، آسوده گاه
آییندار
گرویده، گرونده، پرهیزکار، پارسا، باورمند، باوردار
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی