مأثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ ثِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مأثره، کارهای نیک و پسندیده.<br>
(مُ ءَ ث ِّ) [ ع. ] (اِ فا.) اثر کننده، تأثیر - کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ ثِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مأثره، کارهای نیک و پسندیده.
(مُ ءَ ث ِّ) [ ع. ] (اِ فا.) اثر کننده، تأثیر - کننده.
(مُ ءَ ثَّ) [ ع. ] (اِمف.) آن چه مورد تأثیر واقع شده.
مترادف و متضاد واژهدان
کارهای نیک، آثارنیک، ماثرهها، آثار نیکو اخبار، خبرها
فرهنگ طیفی واژهدان
اثرگذار، گیرا، آتشین، تأثیرگذار، تأثیرکننده، اثربخش، باحالت قابل توجه متوجه، رویکننده، اثرگذارنده، عامل
واژگان فارسی سره واژهدان
هناینده، نشانگذار، کاری، کارگر، کارساز، کارآمد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی