واژه جو

لیمونجو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لیمونجو. [ ] (اِخ ) موضعی به سیارستاق مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو بخش انگلیسی ص ١٠٦).

معنی لیمونجو | واژه جو