واژه جو

لیموعمانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لیمو عمانی . [ ع ُم ْ ما ] (اِ مرکب ) لیموئی ترش که از عمان آرند. لیموترش . تفاح ماهی . رجوع بلیمو و بلیموترش شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی لیموعمانی | واژه جو