واژه جو

لیموترش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لیموترش . [ ت ُ ] (اِ مرکب ) نوعی لیمو خرد و معطر و لطیف پوست که در جنوب ایران و در شیراز بهم رسد. لیمو عمانی . و نوع درشت تر آن باپوست ضخیم در سواحل دریای خزر به عمل آید. تفاح ماهی . و رجوع به لیمو شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی لیموترش | واژه جو