لهو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ وْ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) بازی کردن.<BR>۲- (اِ.) آنچه مایة سرگرمی و بازی باشد.<BR>۳- بازی، طرب، لعب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ وْ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) بازی کردن. ۲- (اِ.) آنچه مایه سرگرمی و بازی باشد. ۳- بازی، طرب، لعب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لهو. [ ل َ ] (هندی، اِ) اسم هندی خون است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
لهو. [ ل َ هَُ وو ] (ع ص ) رجل ٌ لهو؛ مرد بازنده . مرد بسیار غفلت کننده و اعراض نماینده . (منتهی الارب ). مرد بسیار بازی و غفلت . (مهذب الاسماء).
لهو. [ ل َهَْ وْ ](ع مص ) بازی کردن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر) (زوزنی ). ◄ انس گرفتن زن به سخن کسی و به شگفت آمدن وی . ◄ جماع کردن . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
بازی، خوشی، سرگرمی آرمش، جماع عیاشی، عیش، عیشونوش، ملاهی
واژگان قرآن
أَن نَّتَّخِذَ لَهْواً «لهو» (سرگرمى) به هر کارى گفته مى شود که انسان را به خود مشغول داشته و از مسائل اصولى منحرف سازد. تعبیر به «لَهْو» در سوره «جمعه» اشاره به طبل و سایر آلات لهوى است که، به هنگام ورود قافله تازه به «مدینه» مى زدند، که هم نوعى اخبار و اعلام بود، و هم وسیله اى براى سرگرمى و تبلیغ کالا، همان گونه که در دنیاى امروز نیز در فروشگاه هایى که به سبک غرب است نیز، نمونه آن دیده مى شود. و «لَهْوُ الْحَدِیْثِ» به معناى سخنان بیهوده است.(34)