واژه جو

لمس کردن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

تماس گرفتن، بوسیدن، نوازش کردن، دست زدن، ناخن کشیدن، خاراندن، حس کردن مماس بودن، تماس داشتن، مجاور بودن، مالیدن، برخوردکردن ضربه زدن، درد آوردن کار کردن [دستگاه]، عمل کردن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی لمس کردن | واژه جو