واژه جو

لقع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لقع. [ ل َ ] (ع مص ) انداختن چیزی را. یقال : لقعه بحصاة؛ ای رماه بها. (منتهی الارب ). انداختن . (زوزنی ). ◄ انداختن شتر به لوک و جز آن . (تاج المصادر). ◄ به چشم کردن کسی را. (منتهی الارب ). به چشم زدن . (زوزنی ). به چشم کردن . (تاج المصادر). ◄ گزیدن مار. ◄ به سر بینی گرفتن مگس چیزی را. (منتهی الارب ).

معنی لقع | واژه جو