واژه جو

لشکرشناس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لشکرشناس . [ ل َ ک َ ش ِ ] (نف مرکب ) عارض یا نقیب که شمار فوج مردم میکند بتخمین و قیاس و گوید که این فوج چندین هزار سوار است . (آنندراج ) : سپاهی نه چندان که لشکرشناس به اندازه ٔ آن رساند قیاس . نظامی . که آن را شمردن توان در قیاس کسانی که هستند لشکرشناس . نظامی . بدانست سالار لشکرشناس که در رومی از زنگی آمد هراس . نظامی .

معنی لشکرشناس | واژه جو