لاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ق.) (عا.) کاملاً، کلاً.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ق.) (عا.) کاملاً، کلاً.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لاب . (ع اِ) ج ِ لابة. سنگلاخ سوخته . (منتهی الارب ).
لاب . (اِخ ) جایگاهی است در شعر. (معجم البلدان ).
لاب . (اِخ ) از بلاد نوبه . صنفی از غلامان سیاه را از آنجا آرند و کافور اخشیدی و نیز صندل لابی از آنجاست . متنبی گوید کان ّ الاسودَ اللابی فیهم . (معجم البلدان ).