واژه جو

قیری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قیری . (ص نسبی ) منسوب به قیر. ◄ سیاه رنگ مانند قیر.

قیری . (اِخ ) چشمه ٔ قیری از ناحیه ٔ حومه ٔ بهبهان بلوک کوه کیلویه از نزدیکی قریه ٔ کیکاوس برخاسته . چندین سنگ آب دارد. سالی چندین خروار قیر از پایین این چشمه درآورند. (فارسنامه ).

معنی قیری | واژه جو