واژه جو

قیرکندی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قیرکندی . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چای باساز بخش پلدشت شهرستان ماکو، سکنه ٔ آن ٢٤٠ تن . آب آن از جویبار پورناک . محصول آن غلات، پنبه، کنجد، کرچک، بزرک و برنج . شغل اهالی زراعت، گله داری و صنایع دستی زنان آنجا جاجیم بافی است . راه ارابه رو دارد و اتومبیل از آن میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).

معنی قیرکندی | واژه جو