واژه جو

قوادم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قوادم . [ ق َ دِ ] (اِخ ) موضعی است در بلاد غطفان و زهیر درباره ٔ آن اشعاری دارد. رجوع به معجم البلدان شود.

قوادم . [ ق َ دِ ] (ع ص، اِ) ج ِ قادم . رجوع به قادم شود. ◄ ج ِ قادمة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بمعنی پر دراز مرغ . (آنندراج ). رجوع به قادمة شود.

معنی قوادم | واژه جو