قمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قُ) [ ع. ] (اِ.) هر نوع بازی که در آن پولی برده یا باخته شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قُ) [ ع. ] (اِ.) هر نوع بازی که در آن پولی برده یا باخته شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قمار. [ق َم ْ ما ] (ع ص ) قمارباز : و گویند خلفاء و ائمه و شهیدان و غازیان اسلام و علماء و زهاد که نه رافضی باشند همه را در دوزخ اندازند و موالیان خود را از غالیان و رافضیان ببهشت فرستند اگر چه قمّار وخمّار و بی نماز بوده باشند. (نقض الفضائح ص ٢٩٣).
قمار. [ ق ُ / ق ِ / ق َ ] (اِخ ) نام شهری است در منتهای هندوستان قریب دریای شور به طرف جنوب که عود خوب در آنجا پیدا میشود. (آنندراج از برهان و سراج ) و در بحر الجواهر و منتخب کشف اللطایف آمده که قمار به فتح اول نام موضعی است ازبلاد هند که عود بهتر در آنجا باشد و در سراج آمده که چون قاف در هندی نیست ظاهراً قمار معرب کُمار باشدو آن نام جایی است در هند. (آنندراج ). قمار [ ق َ یاق ِ ] موضعی است در هند و عامه گویند عود بدانجا منسوب است ولی آنچه دانشمندان در این مورد گویند این است که عود به قامرون منسوب است . و آن موضعی است در هند. (از معجم البلدان ). شهری بزرگ است [ به هندوستان ] و ملوک قمار عادلترین ملکانند اندر هندوستان و اندر همه ٔ هندوستان زنا مباح است مگر اندر قمار که حرام دارند. و صلت ملوک قمار دندان پیل است و عود قماری .(حدود العالم ). جزیره ای است در دریای هند و در آن شهرهای بسیاری است . پارسایان و دانشمندان چین و هند در آن سکنی کنند و در آن بت های بسیاری است که بنحوی عجیب قلمکاری شده . عود قماری بدان منسوب است و مرکز معدن طلاست و آبنوس و طاوس . (نخبة الدهر دمشقی ص ٦٥). ابن الندیم گوید: ابودلف سیاح ینبوعی مرا حکایت کرد که در قمار بتکده ای است دیوارهای آن از زر و سقف آن از عود هندی و هر عود بطول پنجاه ذراع و بیشتر بت ها و محاریب و قبله های آن مرصع به مرواریدهای گرانبها و یاقوت های درشت است . رجوع به الفهرست شود : مهتر بود خزانه ٔ زرّ تو از خزر بهتر بود قمطره ٔ عود تو از قمار. منوچهری . سوخت شب مشک رنگ زآتش خورشید و برد نکهت باد سحر قیمت عود قمار. خاقانی .
قمار. [ ق ِم ْ ما ] (اِ) قِمار. بازی قمار : می و قمّار و لواطه بطریق سه امام مر ترا هر سه حلال است هلا سر بفراز. ناصرخسرو.
مترادف و متضاد واژهدان
آسبازی، بازی، شرطبندی، گنجفه، مقامره، میسر مخاطره
فرهنگ طیفی واژهدان
شرطبندی، بردوباخت، گرو، قرعهکشی، بختآزمایی، لاتاری، شانس، محاسبه احتمالات بورسبازی آزمایش، عدم قطعیت شیریاخط، طاس، قرعه، پشک، فال، مسابقه، بازی قمار، بازی ورق، بازی تختهای گاوبندی، تبانی، سازش مراهنه
واژگان فارسی سره واژهدان
منگیا، منگ، منگ